محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

618

اكسير اعظم ( فارسى )

بگيرند پس روغن گاو پنج بهلولى در ظرفى گرم كنند و موم سفيد سه بهلولى در آن انداخته بگدازند بعد از آن خاكستر پنبه و بچ خراسانى سه بهلولى سوده اندازند و نيله تهوتهه دو سرخ سوخته سوده نيز داخل كنند و بعد از آن بچوبى ادويه را حل نموده فرود آرند و وقت حاجت به كار برند . مرهم شلجم براى پر نمودن زخم نظير ندارد و مجرب است و تحليل اورام و صلابات نمايد و براى جميع زخمهاى مزمنه و دملها و زخم آتشك و سوختگى آتش بى عديل اول شلجم يك عدد تا دو عدد را پاره پاره نموده در روغن گل نيم پاؤ خوب بريان كرده و دور نمايند و از آتش فرود آورده شد در سه دام انداخته از چوب نيب حل نمايند تا خوب حل شود پس كافور سه ماشه انداخته حل كنند و نگاه دارند و در بعضى نسخه كافور نيست . مرهم رال كه جهت جراحات مزمنه و اندمال زخم مجرب و معمول است كات مرداسنگ سنگ جراحت هر يك يك دام رال شش دام پارچهء كمل پشمى سوخته ربع درعه روغن زرد هفت دام ادويه باريك سائيده در روغن مرهم سازند . نوع ديگر مجرب براى اندمال زخم رال روغن كنجد هر يك چهار توله موم سه ماشه كافور سفيدهء كاشغرى شسته نيله تهوتهه مرداسنگ هر يك دو ماشه الايچى خرد هفت عدد اول الايچى را مع پوست در روغن سوخته مرداسنگ سائيده در آن اندازند بعده نيله تهوتهه را انداخته بسوزند من بعد رال سوده پستر سفيده و موم اندازند پس آورند از آتش فرود آورده كافور سوده اندازند و از دستهء آهن خوب حل كنند و نگهدارند . مرهم سيماب كه براى قروح بثور و دمل و آتشك و بثور اطفال معمول است سندور مرداسنگ سيماب هر يك دو ماشه رسكپور سفيدهء كاشغرى كتههء سفيد هر يك يك ماشه نيله تهوتهه چهار سرخ همه ادويه را باريك سائيده در مسكهء گاو كه يك صد مرتبه در آب شسته باشند حل سازند و به كار برند . مرهم سعيدخانى كه در جميع اقسام قروح و جروح عديل ندارد مرمكى سياه مرمكى سُرخ زنگار كات سفيد صبر هر واحد يك مثقال مرداسنگ دو مثقال موم سفيد پنج مثقال روغن كنجد سى مثقال روغن را داغ كنند و پياز سى مثقال در آن بسوزانند پس دور كرده موم اندازند و ادويه كوفته بيخته داخل كرده با چوب نيب حل كنند . مرهم سندور كه جميع اقسام جروح و قروح را نافع است سندور مرداسنگ هر يك سه ماشه فوفل يك عدد سونتهه دو گره موم سفيد يك دام روغن گاو شش دام اول روغن را در ظرف آهنى گداخته بر آتش داغ كنند پس شاخ نيب كه بلاى آن برگ مىباشد هفت عدد در آن بسوزند و هر دو گره سونتهه اندازند ناسوخته شود دور كنده كنند پس فوفل در آن سياه كرده برآرند و يا ادويهء ديگر سوده موم در روغن گداخته ادويهء مسحوقه آيزند . مرهم تنكاله نافع اقسام شود در دماميل و جراحت تنكار بريان فوفل سوخته موم كات سفيد رال هر يك يك دام روغن زرد دو دام توتياى سبز سوخته سه ماشه به دستور مهم سازند . مرهم كيمخت كه براى اندمال زخم سريع الاثر است كيمخت سوخته سپيارى سوخته تخم هليلهء زرد تخم بليله سوخته بوندى آگ سوخته سفيدهء كاشغرى شسته كات مرداسنگ هر يك نيم دام كوفته بيخته در روغن ماده گاو گرم كرده حل نمايند و به كار برند . اقول اكابر [ شيخ الرئيس ] شيخ الرئيس قانون علاج قروح نوشته بدان كه جميع قروح محتاج به تجفيف‌اند سواى آن‌كه از كوفتن عصب و فسخ آن حادث زيرا كه اين اولًا محتاج به ارخا و ترطيب است و قروحيه در غالب احوال محتاج به تجفيف بود محتاج به احوال ديگر از تنقيه و جلا و غير آن باشد به سبب احوالى كه لاحق قروح گردد غير نفس قروح و هر قدر كه قرحه بزرگ‌تر و غائرتر بود احتياج به تجفيف او شديدتر و بجمع لبهاى او به استقصا سخت‌تر باشد و گاهى بحاجت بخياطت آيد و اعتبار كنند از احوال حاجت به استقصا در اين و امثال اين بدان چه در باب جراحات گفتيم . و بدانند كه گاهى قروح در علاج خود محتاج به استعمال ادويه سيالهء نافذهء مبدرقهء غائصه بود و در آن هنگام از بودن مراهم و مانند آن چاره نباشد پس واجب است كه در ظاهر رطب و در باطن خشك باشند و خصوصاً در قروح ناصوريه واجب بود كه يبوست قوت آنها بر رطوبت جرم آنها سخت غالب باشد . و ايضاً گاهى احتياج افتد به خلط ادويهء آن بدان چه سائل بود بسبى ديگر و آن اين است كه لزج لازق شوند اين را نيز در آن بدانند و بدان كه قروح محتاج به رباطات و بستن بسه وجه بود يكى براى سائل كردن چرك پس واجب بود كه قوت بستن آن نزديك اخير قرحه باشد دست بستن آن نزديك دهن او بود تا افشردن او نيك باشد و دوم براى حفظ دواى ملحم و منبت لحم بر قرحه و اين محتاج به بستن شديد نيست و سوم براى با هم پيوستن هر دو لب و واجب است كه در اين بستن سست نزديك هر دو لب نباشد بلكه نيك ضم كننده بود و لازم نيست كه از بستن درد بدان حد رسد كه ورم كند و بايد كه معين بر منع ورم باشد بهر آن‌كه با ورم علاج قرحه ممكن نبود پس اگر امكان منع او نباشد و ورم ظاهر گردد و مشغول بورم شوند و علاج او هر ورمى كه باشد مع مراعات نفس قرحه كنند تا آن‌كه از علاج ورم فارغ شوند پس مراعات قرحهء خالص بماند و همچنين اگر حوالى قرحه سياه يا سبز گردد و علاج او به شرط و اخراج خون كنند اگرچه بحمه باشد بعده لزوم اسفنج خشك پس ادويه مجففه نمايند . و چون قرحه فارغ شود يا قرحه ساذج يابند واجب است كه اول تأمل نمايند كه